close
تبلیغات در اینترنت
یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان
تغیر ظاهر پست ها

درحال بارگذاری ....
به سایت هنریک خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان
سایت هنریک در سال 1394 به منظور ارائه بهترین و حرفه ای ترین ابزارها ،قالب ها و مطالب گرافیکی ایجاد شد و با قدرت تمام به رقابت با سایر رقبا میپردازد .

یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان

تاریخ ارسال پست:
جمعه 12 خرداد 1396
نویسنده:
عبداله مظفری
تعداد بازدید:
93

 یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان

برترین ها - ایمان عبدلی:
 
مهران مدیری یا (افسوس هفته)
 
اولین تلاقی مدیری و سیاست در پاورچین یا نقطه چین بود که ماجرای تحصن مجلس ششم را نقد کرد. خب یک طنز پرداز شاخص، حق دارد موضع داشته باشد و حتی حق دارد این موضع را در ساخته هایش هم بیاورد، اما در تلویزیون ملی؟ به گمانم نه! انگار که در یک ملک عمومی، کشت شخصی داشته باشی و فصل برداشت سود خودت را ببری! آن ماجرا تمام شد و مدیری خیلی هم ضرر نکرد. آن مجلس هم افراطی و رادیکال بود و مدیری شاید شانس آورد که نمایندگان آن دوره خیلی محبوب نماندند.

 روزگار گذشت و به «شب های برره» رسید. دوباره مهران مدیری بود و یک فضای شبیه سازی شده. این بار هر پیچش داستان و هر دیالوگی می توانست، نمادین تفسیر شود. اتفاقا برخی از کنایه ها هم آشکارا دولت  اصلاحات را که در انتهای کار بود را هدف می گرفت. این بار خوش شانسی مدیری این بود که با آمدن دولت احمدی نژاد، فضا به کلی متحول شد و آن قدر دغدغه ها زیاد شد که کسی حواسش به مدیری نبود. آنقدر این حواس پرستی زیاد شد که بعد از «مرد هزار چهره» او به طور کلی از صدا و سیما حذف شد!

ظاهرا فصل دیگری شروع شده بود؛ تلویزیون دیگر امن نبود، یعنی اصلا جایی نمانده بود. نمایش خانگی پدیده ای نورس و پر ریسک نشان می داد. اما «قهوه تلخ» با اتکا به طبقه ی متوسط خوب فروخت. هفته های متوالی مردم وفاداری شان را به نسخه های اورجینال سریال نشان می دادند و هربار که مدیری در ابتدای دی وی دی خواهش می کرد اصلش را بخرید، آن ها به پاس سال ها هنرنمایی کمدین محبوب اصلش را می خریدند. به هرحال برای مردم وفادار طبقه متوسط خیلی هم مهم نبود که تم مرکزی داستان شبیه به «شب های برره» است، آن ها در کشاشکش سال پر هیاهوی 88 داستان را به نفع خودشان  تفسیر می کردند و اصلا چون مدیری هم جدا مانده بود، حس می کردند با یک چهره مستقل صرفا هنری مواجهند.
 
یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان 

بعدتر با «ویلای من» و «شوخی کردم» آمد ، آثاری  که خبر از کاهش کیفیت کاری مدیری می داد، هیچ کدام خیلی دلچسب نبود و یا آن قدر نبوغ در خودش نداشت که مردم را متقاعد کند که اصلش را بخرند، گرچه مسائل محیطی هم بی تاثیر نبود (مردم از فضای رادیکال سیاسی دور شده بودند و سخت تر تحت تاثیر قرار می گرفتند) کمدین دیگر پیشقراول به نظر نمی رسد و جریان ساز نبود. آخرین جریان سازی همان «قهوه تلخ »بود، موج سازی نه، اما هنوز نبوغ داشت و متوجه شد که برای بقا باید به صدا و سیمای ملی پناه ببرد. وقتش شده بود و با «در حاشیه» به تلویزیون برگشت. اما کفگیر به ته دیگ خورده بود. حتی ترکیب غفوریان و رضویان هم نجاتش نداد، پس ته مانده های جذابیت را برای بقا باید خرج می کرد. «دورهمی» با ماهیت پلاتو محور و این همان دوربرگردان کاراکتر هنری او بود.

او که روزگاری مستقیم در صورتمان نگاه می کرد و ظریف نقدمان می کرد، همان که تکیه کلام هایش را فردا در خیابان و تاکسی تکرار می کردیم، حالا نه تنها زودتر از ما نمی بیند، بلکه پشت ما حرکت می کند. او حالا نبوغش هم ته کشیده و برای ماندن در وضعیت سابق، مجبور است سطحی و گذرا موضع گیری کند. مدیری این بار اگر از صدا و سیما رانده شود، نمی تواند روی کمک طبقه متوسط حساب کند، مدیری حالا در دسته بندی ها قرار گرفته. اصلا مهم نیست از دولت روحانی انتقاد می کند. دولت روحانی جای انتقاد زیاد گذاشته و حق یک طنز پرداز هم هست که از دولت انتقاد کند، قرار نیست دهان ها بسته شود. اصلا دولت و سیاست و این ها مهم نیست، مهم تر خودِ مدیری است که انگار نسبتی با آن ظرافت و نبوغ گذشته ندارد و دائم در حال باج دادن به خواسته های سطحی دسته ای از مردم است، نوعی عدول از اصول کار هنری.

 جمله ای مثل «به وعده هایتان عمل کنید» همیشه در دهان مردم است و همیشه از دولت ها چنین جملاتی طلب می کنند. آن مستقیم نگاه کردن در دوربین تازگی داشت این جملات اما نه! مهران مدیری می تواند جناحی باشد اما نمی تواند انقدر سطحی و زمخت دلبری کند، افسوس برای آن نبوغی که به ته رسید!


 
شجریان یا (ربنا هفته)

به شجریان که نگاه می کنیم بهتر درمی یابیم که چگونه محدودیت و ممنوعیت می تواند حقیقت را تبدیل به مجازکند! به هر حال خیلی نگذشته از سال های ابتدایی دهه هفتاد، قبل از آنکه اصلاحاتی شود و فضا تغییر کند، موسیقی برای ما در گل و بلبل و شجریان و ناظری و در نهایت تنوع مختاباد خلاصه می شد. این صدای ممنوعه این روزها همان صدایی است که روزگاری از فرط تکرار، تکراری شده بود! با همه ی این ها چرا پخش شدن یا نشدن «ربنا» خیلی مهم است؟

نکته ی اول این که مذهب در دوران غلبه مصرف گرایی نیاز به تبلیغات از جنس دیگری دارد. یعنی باید برایش گره هایی در ذهن مردم ایجاد کرد که آن ها را به مذهب چفت کند. اذان موذن زاده و ربنای شجریان از نشانه هایی هستند که می تواند گره نسل جوان به مذهب باشد، یعنی این ها یک مزیت جذاب هستند که باطن جدی مذهب را در ذهن جوان جذاب تر و دلنشین تر می کند. ما به دلایلی از این مزیت ها راحت عبورمی کنیم و کار را برای اسلامی تر کردن جامعه ای که در بطن خودش طالب اسلام است، دشوار می کنیم. ربنا مهم است چون می تواند ما را مومن تر کند.
 
یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان 

نکته ی دوم این که  با ایجاد یک دوقطبی جعلی، آدم ها را دو دسته می کنیم؛ یا شجریان را دوست دارند یا دوست ندارند! این دوست داشتن ها و نداشتن ها البته هنری نیست، افسوس که جناحی و کذب است یعنی خیلی ها شجریان را دوست دارند چون نماد یک وضعیت است و پز روشنفکری دارد و اصلا رد آن شهامت می خواهد. خیلی از آن هایی که روزگاری با شنیدن صدای شجریان تلویزیون را خاموش می کردند، در همین دسته اند و از آن طرف عده ای هم قرار دارند که به راحتی و با یک تعصب کور چون شجریان فلان موضع را داشته، این همه هنر و شایستگی را رد می کنند و با خیال راحت، حکم صادر می کنند و برچسب می زنند.

 یک طرف ادعای روشنفکری دارد و دیگری را امل می خواند، آن طرف از غرب زدگی می گوید! شجریان پوشش چیزهای دیگر می شود. در واقع ما همه عصبانیت هایمان را به بهانه ربنا خالی می کنیم، پس ربنا اتفاقا برخلاف عده ای که آن را بی اهمیت قلمداد می کنند، خیلی هم مهم است. چون نشان از عقده هایی عمیق دارد.

نکته ی آخر این که فرموده اند که لحن آوازی دارد و اصلا جایز نیست که ربنایی با چنین وضعیتی پخش شود. اما مگر نه این که موسیقی منتهی الیه خلقت است که اصلا اسرافیل به فرمان الهی در صور خویش می دهد! «ربنا» افشاگر است، پس مهم است. ما از دریچه ربنا خیلی ها را آزمایش کرده ایم، گویی یک خط معیار شده. ربنا خیلی مهم تر از آن است که فکر می کنیم شاید باید به تنش ها عمیق تر نگاه کنیم، هیچ پدیده ای بی علت نیست . تا آن علت ها حل نشود ما همچنان از شجریان صحبت می کنیم.  


 
احسان علیخانی یا (ماه عسل)

آن لحظه ای که علیخانی در برنامه دوشنبه شب خودش را افشا کرد و از گذشته اش گفت، نشان از یک تغییر احتمالی در روند برنامه «ماه عسل» و مجری اش داشت. علیخانی در «ماه عسل» در قامت یک مولف است و از همین جهت کنش هایش مهم است. تا قبل از این علیخانی دائما با یک اجرای مهندسی شده و در واقع به مانند یک بازیگر که از روی متن اجرا می کند، شمایلی تصنعی از یک مجریِ همراه با دردهای مهمانان را نشانمان می داد.

 او به واسطه همین احساس تصنعی بودنی که به ما منتقل می کرد، سوژه شوخی های مجازی شد، چون مردم با درک و شهود دریافتند که بغض و گریه او صرفا واقعی نیست و ابزارهایی است در جهت جذاب تر شدن برنامه. به هر حال هر فروشنده ای حق دارد جنسش را جذاب تر عرضه کند. علیخانی فروشنده ای بود که می دانست در میانه ی داستان های عوام پسند و پاورقی های دمِ افطاری چگونه داستان آدم ها ی قهرمان و ضد قهرمان هایش را به مخاطب عرضه کند. عیبی هم ندارد، مردم به داستان نیاز دارند، آن ها از کاوش در زندگی دیگران لذت می برند و اصلا تا حدی این میل به کنجکاوی را با چنین کاوش هایی ارضا می کنند، تا دوشنبه شب علیخانی فقط یک پاورقی نویس بود.
 
یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان 

تا این که این بار او تحت تاثیر فرم برنامه اش قرار گرفت و به شکل «ماه عسل» در آمد. این که از سر کلافگی بود یا یک صداقت محض، خیلی مهم نیست. مهم تر این است که او لباس اجرا  را در آورد و برای لحظاتی پرده ی زندگی شخص اش را کنار زد و نشانمان داد که دشواری هایی داشته و همه اش آن کت و شلوار ظاهر آنکارد و ماشین لوکس نیست. این خود شکستن و ذات اعتراف می تواند «ماه عسل» را جدی کند و حس تظاهر و ریا را از برنامه جدا کند. علیخانی با مدیریت چنین رفتارهایی، جوری که به افراط نرسد، می تواند برنامه ماه رمضان هایش را برای درصد بیشتری از مردم قابل توجه کند.

 در واقع تفاوت پاورقی ها و داستان های عمیق تر در همین ماهیت اعتراف گرایانه داستان های جدی تر است، جایی که مخاطبان با ناخودآگاه ارتباط می گیرند و ما در آن ها با جهانی بی پرده مواجهه می شویم. روزهای آینده نشانمان می دهد که این یک اتفاق بود یا این که نقطه عطفی برای جهش یک برنامه از حالتی عامه پسند و زرد به یک حالتی همچنان عامه پسند اما محترم! باید منتظر بمانیم.


 
علیرضا منصوریان یا (پوپولیسم ورزشی هفته)

این روزها که صحبت از شکست عوامفریبی در عرصه سیاسی می شود، شاید باید حوزه های دیگر را هم چراغ قوه بیاندازیم و عوامفریب هایش را کشف کنیم. پوپولیسم فقط یک مکتب سیاسی نیست و می تواند در هر حوزه ای رشد و نمو داشته باشد. عناصر خود نمایی و عوامفریبی مشترک است. جنس کار را که بشناسی، همه ی آن ها را در هر جایی که باشند، خواهید شناخت.

صحبت از رفتار علی منصوریان است، رفتاری که اصالت ندارد، کما این که اگر کی روش یا دسته ای از مربیان با جار و جنجال در کنار زمین شلوغ کاری می کنند و یا در مصاحبه ها عرض اندام می کنند. در واقع تمهیداتی دارند در جهت افزایش قدرت تیمی، آن ها در کنار ساعت ها کار فنی با اضافه کردن جار و جنجال ها، مجموعه را به سمت موفقیت هل می دهند. در واقع دانسته و عامدانه شلوغ می کنند و در عین این که تمرکز دارند، کار را پیش می برند. اما شلوغ کاری های منصوریان بیشتر از همه، تمرکز خودش را به هم می زند، او بیشتر از هر کس دیگری خودش تحت تاثیر خودش قرار می گیرد و نشان می دهد با کمبود اعتماد به نفس جدی برای حفظ صندلی مربیگری در استقلال مواجه است.
 
یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان

همین کمبود اعتماد به نفس به کل مجموعه هم القا می شود. هدف های استقلال دائما کوچک تر می شود و در حقیقت کت و شلوار کوچک سرمربی تیم، کل مجموعه را کوچک نشان می دهد و از این جای کار به بعد واکنش هواداران می تواند گره گشای ماجرا باشد. آیا قرار است فریب مصاحبه ها و کری های او را بخورند؟ یا استیصال او را در هدایت تیمی به یاد بیاورند که می تواند کاراکتر دیگری داشته باشد؟

 منصوریان استعدادیاب خوبی است و شجاعت کار با جوان ها را دارد اما اصلا به قامت استقلال نمی آید و بیشتر مناسب حال تیم هایی مثل نفت است (همه ی پوپولیست ها همین هستند، مثلا می توانند بخشدار خوبی باشند و اما رئیس جمهور می شوند!)، خودش هم دریافته و فقط سعی می کند با عوامفریبی عمرش را طولانی کند. استقلال در کدام دوره این قدر دفاعی و منفعل بوده؟ آن شش تای العین یک حادثه بود اما تا چه زمانی قرار است استقلال عقب بازی کند و دلخوش به ضد حملات باشد، اصلا آیا چنین رفتار تاکتیکی به یک تیم پرهوادار می آید؟ شاید در یک دوره از مسابقات، تیمی مثل یونان با همین شیوه جام هم بیاورد، اما همین رفتار از تیمی مثل آلمان پذیرفتنی نیست. برای آبی ها بدتر از شب کابوس وار امارات، کوچک شدن ایده آل هایشان است و این خطر پوپولیسم است که می تواند دنیای ذهنی عده ی زیادی را تنگ تفسیر کند.


 
تهیه کنندگان لیست امید یا (ناامید کننده هفته)


این درگیری هایی که بر سر چگونگی بسته شدن لیست امید در میان رسانه های اصلاح طلب ایجاد شده این ذهنیت را متبادر می  کند که آن ها باز هم به اشتباه گمان کرده اند مردم تا ابد قرار است به اصلاحات رای دهند. ساعت ها و روزها از کمبود حافظه تاریخی در میان مردم می نالید و خودتان فراموش کرده اید که چگونه سال ها از قدرت دور بودید. لطفا با سهم خواهی های  منفعت طلبانه امید مردم را نا امید نکنید.

کلمات کلیدی

یک هفته و چند چهره: اعتراف علیخانی، چرخش مدیری و ربنای شجریان

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی